ملوان و فرصت جدیدش! می‌توان محمد مایلی‌کهن را دوست نداشت اما نمی‌توان او را اهل تزویر و ریا دانست! می‌توان […]

ملوان و فرصت جدیدش!

می‌توان محمد مایلی‌کهن را دوست نداشت اما نمی‌توان او را اهل تزویر و ریا دانست! می‌توان عقاید سیاسی و منش اجتماعی او را رد کرد اما نمی‌توان در پاک‌دستی و پاک‌چشمی‌اش ذره‌ای تردید داشت! می‌توان مخالفت‌هایش را با مربی خارجی- به مثابه مربی داناتر و بهتر- نشانه‌ای از سنت‌گرایی او به حساب آورد اما هیچ‌جا و هر جا که رد دلال و دلالیزم هست، نمی‌توان جای پایی از او یافت!
در دعوایش با کی‌روش، می‌توان و بلکه باید تمام حق را نه به او، بلکه به کی‌روش داد اما در مخالفت «حاجی‌مایلی» جز باورهایش چیزی را دخیل ندانست!
او می‌تواند با کتمان عقایدش، نظر موافق انبوهی از مردم را به خود جلب کند ولی اهل این قبیل «زرنگ‌بازی»ها نیست! حرفش را می‌زند که باورپذیری‌اش کم است؛ نظرش را می‌گوید که مخالف نظر اکثریت است و از این بابت، باکی هم ندارد! می‌گوید و جا می‌ماند! او جسور است و صاحب عقیده و در این‌ دایره، اهل معامله، نه بوده و نه شده! مایلی‌کهن را کسان بسیاری دوست ندارند، اما هیچ‌کس در سلامت نفسش و سلامت کارش شک ندارد! حالا او سکاندار یکی از قطب‌های ویژه فوتبال ایران است! حالا همه کاره تیم ملوان است!

همه‌کاره در تیم مردمی!
مایلی‌کهن از جنس خاصی است! خرده شیشه ندارد، اما کاریزما دارد! به عنوان مربی وارد می‌شود اما نه یک تمرین‌دهنده و نه یک مدیر تکنیک و نه حتی یک مدیر فنی! او را زود، به مراتب برتر از همه این‌ها می‌بینیم! اگر از او هنری باید سر بزند، موقعی ممکن می‌شود که «حاجی‌مایلی» را، در جایگاه حاجی‌مایلی می‌بینیم! همه‌کاره! ملوان چنین مربی‌ای می‌خواهد! ملوان چنین مدیری می‌خواهد! ملوان همواره، یک «صالح‌نیا» می‌خواهد! قوی شمال، همیشه یک «بهمن‌خان» می‌خواهد! مردی که نوپو باشد! معلمی که نوجو باشد! مربی‌ای که ذاتی تازه‌اندیش داشته باشد! فرمانده و مدیری که کاشف استعدادهای بسیاری هم باشد! رفیقی که ملوان را بشناسد و عاشقش باشد! عاشق تیم مردم سختکوش و «مرد» انزلی!
مایلی‌کهن حوصله، اراده، عزم و خشم لازم را برای نجات ملوان، دارد! ملوان هم ظرفیت دوباره تبدیل شدن به اژدهای دریای شمال را به دست می‌آورد، به یک شرط:
… بچه‌های انزلی، بچه‌های تالاب، بچه‌های رضوانشهر، اصل کار باشند! ملوان بهانه‌ای برای خراب شدن و مستمسکی برای خراب کردن ملوان نشود!

مردم پای کار باشند
هنر امروزی مایلی‌کهن، فقط به خوب انتخاب کردن، خوب تمرین دادن و کوچینگ خوب نیست! ملوان امروزی نیازهای دیگری هم دارد! در رأس همه امور، ملوان باید دوباره در دل مردمش باشد! ملوان باید سر زبان همه قایقرانان، همه ماهی‌گیران و ماهی‌فروشان، باید ورد زبان همه کسبه، همه مردان و همه زنان باشد!
ملوان- ملوان، باید ذکر همه انزلی‌چی‌ها باشد! آیا مایلی‌کهن، اهل این کارها هست؟ آیا مایلی‌کهن، که مصلحت‌گرایی بلد نیست، به خاطر ملوان، راه آمدن با مشکلات و کنار آمدن با موانع را یاد می‌گیرد! مصلحت‌اندیشی را می‌آموزد؟ تا ملوان، تبدیل به اولویت اول بندرانزلی و دریادلان موج خروشش بشود؟
سرنوشت چه خوابی برای مایلی‌کهن دیده است؟ او چگونه از فرصت استفاده می‌کند؟!
یک توصیه!
…آقای مایلی‌کهن! قبل از هر کاری در ملوان، قبل از هر کاری به نفع ملوان، ملوان را بشناس! تفاوت‌های ملوان را بشناس! بندرانزلی و ملوان، هر دو خاصند!

 

اردشیر لارودی