سالها پیشتر از این به خاطر دارم وقتی روزی از درخت زیتونی هوس چیدن زیتون تازه ای به سرم زده […]

سالها پیشتر از این به خاطر دارم وقتی روزی از درخت زیتونی هوس چیدن زیتون تازه ای به سرم زده بود پس از اینکه زیتون را در دهان گذاشتم احساس کردم تمام تلخی های دنیا به زیر زبانم آمده اند . آنقدر تلخ که تو گویی حتی تحملش هم از توانم خارج بود . صاحب باغ به من گفت این زیتون برای آنکه قابل خوردن شود باید زهرش گرفته شود تا مزه تلخش را از دست بدهد . همیشه آن مزه برایم مظهری از اوج تلخی بود و هیچگاه هیچ طعم تلخی را به آن اندازه نچشیدم تا اینکه امروز یعنی بیست و چهارم اردیبهشت هزار و سیصد و نود و پنج وقتی سوت پایان دیدار تیم محبوبم با سیاه جامگان به صدا در آمد متوجه شدم سقوط ملوان که همه آرزوهای یک شهر را به همراه داشت هم چیز تلخی است . تلخ چون زیتون کال ! تلخ چون روزگار مرد ژنده پوش خیابان گردی که جوانی اش را باخته ، عشقش را باخته ، زندگی اش را باخته !
امروز به راستی روز سیاهی بود و این سیاهی سالهای سال در ذهن و روح خسته مان حک شده خواهد ماند و درد و رنجی که تحمل کردیم شاید تا ابد التیام پیدا نخواهد کرد . من امروز مردان و زنانی را دیدم که بی اختیار اشک میریختند و بر قامت به خون نشسته آن ملوانی میگریستند که جزئی از وجودشان بود . من امروز همشهریان کوچک و بزرگی دیدم که با چهره هایی رنگ پریده و چشمانی بی روح بر پیکر پاره پاره قوی سپیدشان اشک میریختند . من امروز عاشقانی دیدم که در رثای یاد ملوان ، ملوانی که بخش بزرگی از افتخارات جوانی شان بوده است سوگواری میکردند و چه تلخ است زیستن در جایی که احساس میکنی جز خودت هیچ کس حرف و دردت را نمیفهمد . به راستی این همه غم و اندوهی که چون باران پاییزی بر این شهر باریدن گرفته است حق این مردم است ؟ این همه خاکستر نشینی و این همه عذابی که در طی این سالها بر این هواداران روا شده است حق آنان بوده است ؟ این همه تحقیر و سرافکندگی که به واسطه بی هنری اداره کنندگان این خیمه شب بازی نصیبمان شده است آیا حقمان بوده است ؟ آیا اصلاً پاسخگویی برای این مرثیه وجود دارد ؟
میگویند پیروزی هزار پدر دارد ولی شکست یتیم است اما این بار شکستی که بدست آوردیم نه تنها یتیم نیست بلکه پدرهای بسیاری دارد که امیدوارم همین یک بار جرات توضیح و عذرخواهی را داشته باشند . سوالات بسیاری ذهن درگیر ما را فراگرفته است که در طی این فصل به کرّات پرسیده شدند اما نه تنها پاسخی شنیده نشد بلکه هوادار متهم به خیلی چیزها که لیاقتش نبود شد و باز هم سوال بی جواب ماندچه کسانی عامل بالارفتن چندین برابری مبالغ قراردادها و دیون ملوان به بازیکنان شد ؟ نقش عبدالمجید رمضانی که پس از عقد قراردادها مثل شهابی محو شد و رفت چه بود ؟ قراردادهایی که در ادامه لیگ باعث مشکلات فراوانِ تامین مبالغ آنان و در نتیجه جدایی بازیکنانمان شد ! هیات مدیره با چه رزومه ای به یکباره از قلعه نوعی به استیلی رسیدند و با دیدن آن همه نتایج اسفناک و خجالت آور و ثبت هر سه بازی یک گل با چه دلیلی حکم بر بقای ایشان زدند ؟ حمایت بی چون و چرای هیات مدیره و در راس آن دکتر دنیامالی از ایشان بر پایه چه دلیلی بود ؟ واقعاً شنیدن حرف آن روزهای هواداران و هشدارهای آنان بابت سقوط ( که امروز مشخص شد هواداران در درک شرایط چندین و چند قدم از مسئولین امر جلوتر بودند ) خیلی سخت بود ؟ یک تنه مقابل خواسته برحق هواداران ایستادید و به آنان برچسب غیر واقعی و جیره خور زدید و ملوان را به ورطه ای کشاندید که شرمساری امروز را به دنبال داشت . واقعاً دوست دارم اعضای هیات مدیره این تیم بزرگ ، ریشه دار و مردمی ، ثمرات و قدمهای مثبتی که در این دو سال برای ملوان برداشته اند را لیست کنند و به ما مردم ناآگاه بگویند که در نبودشان کدام صلاحی تباه میشد و کدام ثوابی عِقاب ! لطفا پاسخگو باشید و بگویید به کدامین دلیل اجازه دادید استیلی بی کفایت ستاره های ما را اخراج و بازیکن رده خارجی مثل بالیجانی که به هیچ کارمان هم نیامد جذب کند تا لیگ را فقط و فقط با یک مهاجم به پایان برسانیم ؟ آیا واقعا راهی برای حفظ دروازبانمان نبود تا هفته ها بابت این موضوع سختی نکشیم ؟ واقعاً حضور شما چه گره ای از مشکلات این تیم گشوده است که اینچنین بر حفظ جایگاه خود اصرار دارید ؟ واقعا خجالت آور نیست که تیم اول شمال کشور هنوز عاجز از گرفتن اسپانسر روی لباس باشد !؟ واقعاً فکر میکنم تیم تراکتور و شهر تبریز که امسال سومین تیمش را روانه لیگ برتر نموده است اگر حقی از ما ضایع کرده و سربازانی در خور رتبه خود دست و پا نموده است باز هم از لیاقتش است که بر آنچه برای ما رویاست دست پیدا کرده است . واقعاً از مقایسه ابتدایی تبریز و شهرمان انزلی که هفته ها در جمع آوری زباله شهر وامانده بود میتوانیم متوجه شویم که ما کجای کاریم و آنها کجایند ! حتما تفاوت است بین مدیریتی که به سربازش اجازه اعتراض نمیدهد و مدیریتی که هنوز لیگ به پایان نرسیده برگه پایان خدمت دست بازیکن میدهد که اگر نمیداد شاید امروز آن کس که لبخند بر لب داشت ما بودیم ! از همه اعضای ملوان پاسخی در خور شان و منزلت هوادار میخواهیم و امیدواریم دوستانی که باعث این روزگار بسیار بسیار تلخ شده اند با یک عذرخواهی ما را از فیض حضور خود محروم سازند ! کاش آن دلسوزی و همراهی که هواداران این تیم از خود نشان دادند نزد خیلی از آقایان مسئول بود تا کار بدینجا نمیکشید و شهری چنین غرق ماتم نمیشد . هوادارانی که به راستی هیچگاه کم نگذاشتند و همواره سعی کردند کمک حال این تیم مظلوم باشند . هیچ کجای ایران ، ملوان تنها نبود و یارانش همراهش بودند اما در شهرمان غریب بودیم و فریاد رسی نیافتیم تا به این حال و روز بیفتیم . کاش قدر همه حمایتهای بی دریغی که هوادارِ همیشه عاشق از تیم داشت بیشتر میدانستید و غرور آنها را حفظ میکردید و تیم را در لیگ نگه میداشتید. امیدوارم آن دسته از بازیکنانی که تنها به خود فکر میکردند و لذت های دنیوی را به ملوان و هوادارانش ترجیح میدادند و در روز بازی نای دویدن هم نداشتند امروز وقتی در آینه به خود نگاه میکنند از خود شرم کنند. همچنین حتی آنانی که فقط اسم بودند و اسم! تیمی که با بازیکنان تقریباً آماده اش کمتر از انگشتان دو دست باشد مطمئناً باید هم این روزها را تجربه کند و به چنین خفتی بیفتد.
امروز به واقع جزو بدترین ، سیاه ترین و غمبارترین روزهای زندگی همه ما بود و ما به مثابه از دست دادن عزیزمان داغدار و سوگواریم . چه موهایی که امروز سپید شدند و چه قلبهایی که میخواستند از سینه بیرون بیایند . چه فشارهایی که تحمیل شد و چه دستهایی که به لزره افتادند . عزیزان ! اینها همه عمر من و شماست که تحت این فشار و استرس از آن کاسته میشود . اینها روزگار جوانی است که با بدترین و پرعذاب ترین لحظات پر میشود و چه مغبونیم که فقط بخش سختی و عذاب سهممان شده و خوشی و شادی اش سهم دیگران . بابت همه این لحظات تلخ و دهشتبار مسئولید و امیدوارم پاسخی مناسب برای این روزگار تلخمان داشته باشید . تلخ چون روزگار مرد ژنده پوش خیابان گردی که جوانی اش را باخته ، عشقش را باخته ، زندگی اش را باخته !

رضا مظلوم

ملوان کلاب.نت www.MalavanClub.net