اسکوربود ورزشگاه آزادی دقیقه۹۰ و مازیار و دستان خدا و اشک های معنادار کاپیتان پژمان! آخرین روزی بود که عاشقان […]

اسکوربود ورزشگاه آزادی دقیقه۹۰ و مازیار و دستان خدا و اشک های معنادار کاپیتان پژمان!

آخرین روزی بود که عاشقان ملوان در پایان یک بازی بیرون از خانه تهران را روی سرشان گذاشتند . روزهایی که یک چشمشان اشک بود و یک چشمشان خون!

تصمیمات نابخردانه و آماتور گونه سران وقت باشگاه کار را به جایی رسانده بود که هواداران آن برد شیرین را با بغض و گریه جشن بگیرند.

مابودیم و ملوان و خدایی که بیشتر از همیشه حضورش را در کنار تیممان حسش میکردیم.

آری آنروزها خدا هم پیراهن سپید ملوان را پوشیده بود.

و پس از آن رویای شیرین آزادی و پس از روزها و ماهها در آنسوی تهران جشنی دیگر برپا شده بود و از نوع متفاوتش و البته اینبار شادیها از ته دل “تر” بود .

لبهای خندان و صداهای گرفته برای تساوی شیرین تر از عسل قوهای سپید !

و هلهله و پایکوبی طولانی مدت عاشفان ملوان در جلوی درب تختی و خیابانهای تهران . شاید این شادیها برای برخی حضار و و عابران غیر منطقی بنظر میرسید اما فقط انزلیچی و ملوانی میدانست که این بغض فرو خورده از روزهای سخت و طاقت فرسا و مصائب بی شمار بازیکنان و هواداران غیرتمند ملوانان در ماههای اخیر بود !

هیچ نیروی باز دارنده ای نمی توانست جلوی این شادی و آوازهای عاشقانه هواداران را بگیرد . که اگر عزم بازگشت به دیار نبود خیابانهای تهران تا صبح میزبان پایکوبی آنان بود.

آنان با نفسهای گرمشان و به یاد سیروس چنان شور و حالی به پا کردند که بگویند انزلی و ملوان زنده است و خواهد ماند به کوری بد خواهانش!

وچه لذتبخش بود دیدن سینه های ستبر و چشمان پرغرور آبای ها…

و اینگونه بود که که در دقیقه ای نود دیگر خدا به قوهای سپید و هوادارانش عزت داد.

شاید اینها نشانه و نوید بازگشت  روزهای غرور انگیز به بندر باشد.

شاید پاداش و مزد صبوری و مردانگی عاشقترین و مظلومترین هوادار و بازیکنان دنیا در راه است!

خدا را چه دیدی شاید امسال هم در پایان فصل اشکها ریخته شود ولی از جنس همان اشکهای پیروزمندانه حمید پس از فتح دروازه آمریکا!

و شاید بار دیگر انزلی و ملوان در انتهای فصل پرچم بچسبانند به سقف آسمان !

جاوید بادنام پرافتخار ملوان بزرگ…

 

 

 

شهرام شاهین
منبع : ملوان کلاب.نت – www.MalavanClub.Net