فوتبال، اغلب راه خودش را می‌رود! فوتبال اغلب تصمیم خودش را می‌گیرد! گاه راه انتخابی فوتبال، با راهی که فوتبالی‌ها […]

فوتبال، اغلب راه خودش را می‌رود! فوتبال اغلب تصمیم خودش را می‌گیرد! گاه راه انتخابی فوتبال، با راهی که فوتبالی‌ها پیش پای خود می‌گذارند، یکی نیست! گاه تصمیمی که فوتبال از دل فوتبال، بر اساس رویکردهای فوتبال و بر پایه منطق خود فوتبال اتخاذ می‌کند، غافلگیرکننده است! مثل همین ترجیح‌های دقیقه نودی! مثل همین گزینش‌های نزدیک به لحظه‌های پایان!

 

مثل روی آوردن مجدد به علی دایی و امیر قلعه‌نویی! مثل استفاده از همه ظرفیت های هیجان‌زا و برخوردهای تقابلی فوتبال! امری که نشان می‌دهد فوتبال ما، خوب و بد خود را می‌شناسد و می‌داند در فضای کم‌ستاره و بلکه بی‌ستاره کنونی، حق چشم بستن بر دارایی‌های خود را نداریم!
در فضای متوسط‌ها و در دوره اکثریت یافتن معمولی‌ها، نادیده گرفتن آدم‌های بزرگ و موج‌آفرین – با همه اشکالات و با همه دردسرهایی که به زیان خود آفریده‌اند و می‌آفرینند- شرط عقل نیست!

رویکرد فوتبال، به جانب بزرگان خود را، باید نه فقط مثبت، بلکه لازم دانست و به استقبال خواستن چنین مثبت‌اندیشانه رفت و مفهوم سپردن دو تیم ملوان و صبای قم به دو مربی اسمی فوتبال ایرانی را ‌درست و دقیق بازگویی کرد! در این رهگذر، قبل از همه، آقایان امیر قلعه‌نویی و علی دایی باید توجیه شوند و دلیل حضور خود را در این دو تیم بدانند و بر اساس این فهم و این درک، از اعتبار ضربه خورده و آسیب‌دیده خود، در عمل و به‌واقع دفاع کنند و به جبران ضرر و زیانی که متوجه خود کرده‌اند، برآیند! چرا دایی؟ چرا قلعه‌نویی؟ صبای قم و ملوان بندرانزلی، برای چه این دو اسم «اسمی» را برگزیدند؟ پیام این انتخاب و این دعوت به همکاری چه بود؟ هزینه کار با دو مربی ناموفق اما مطرح لیگ برتر، چرا تقبل شد؟

سخن کوتاه که هم ملوان و هم صبا، برای خارج شدن از دایره فاقد جاه‌طلبی پر و بال‌بستگان، دو مرد پرهیاهو را گزینش کرده‌اند! ملوان می‌خواهد تیم از پیش بازنده سال‌های پیش نباشد! صبا هم می‌خواهد سری درآورد میان سرهای بزرگ!

ملوان عزم آن دارد که ملوان دهه ۵۰ باشد و صبا می‌خواهد تیمی که در سال‌های اخیر بود، نباشد! مأموریت اول قلعه‌نویی و دایی، رساندن همین پیام است که انجام شد! پیام رسید! مأموریت دوم؛ استفاده از همه توان و عرضه تجربی و دانش مکسوبه‌ای‌ است که این دو تن دارند:
… این گوی و این میدان! منتظر شمایانند! این گوی و این میدان، منتظر شمایانیم! آیا فرصت خوب، غنیمت شمرده می‌شود؟ آیا علی دایی، خود را آن‌طور که هست و آن‌طور که باید باشد به حساب می‌آورد؟ آیا از اشتباهاتی که ابهت و اهمیت او را می‌تراشید و می‌خراشید، سر باز می‌زند؟
امیر قلعه‌نویی چه خواهد کرد؟ ملوان امروزی که آرزوی تبدیل شدن دوباره به قوی سفید انزلی را دارد، چقدر می‌تواند روی انگیزه مربی‌اش حساب باز کند؟ ملوان با امیر، یادآور سپاهان و استقلال دهه ۸۰ خواهد شد، یا راه کوتاه و بن‌بست سال‌های اخیر را خواهد رفت؟!

امیر از ملوان یک قطب می‌سازد، یا به آسانگیری‌های خود – و دست تطاول گشودن به روی خودش – ادامه می‌دهد؟

قلعه‌نویی، چهره دیگری – چهره موفقی – از یک مربی را به رخ می‌کشد یا نمی‌تواند؟

علی دایی چه؟ او که بین‌المللی‌ترین مرد فوتبال ایران است، به سود فوتبال ایران، از اعتبار درجه‌اش اعاده حیثیت جانانه‌ای خواهد کرد یا چوب حراج می‌زند به آنچه که او را متفاوت و متمایز کرده است؟

توپ در زمین دایی است و قلعه‌نویی! به انتظارات پاسخ می‌دهند یا حریف خود نمی‌شوند؟! توپ در زمین دایی است و قلعه‌نویی! چگونه آینده خود را می‌سازند؟ آیا قبول دارند که نه از هیچ‌کس دیگری، بلکه از خودشان خورده‌اند؟ قدر خودشان را و اهمیت خودشان را به جا نیاورده‌‌اند!

نه دست‌های پشت پرده، نه خارجی‌پرستی، نه زدن این، نه کوبیدن آن، نه چشم زاغ و نه موی بور، فقط خود را زدن!

ملوان صاحبی دارد که معلوم است! ملوان مالکی دارد که ادعای هیچ مالکیتی ندارد! ملوان تیم ماهیگیران است! تیم «قایقران»‌ها، تیم «سیروس»، تیم غفور، تیم نیاکانی، تیم اسپندار، تیم نصرت، تیم ناوران، تیم «آقا بهمن» مالک ملوان، بندرانزلی است، مرداب انزلی است و مردم انزلی!

 

منبع : روزنامه خبرورزشی