از تو مینویسم که عشقت در هیچ کتاب و دیوانی نیامده است . هیچ شاعری در مدح عاشقانه هایت شعری […]

از تو مینویسم که عشقت در هیچ کتاب و دیوانی نیامده است . هیچ شاعری در مدح عاشقانه هایت شعری نسروده و هیچ صورتگری نقشی از عشق جاودانه ات به یادگار باقی نگذاشته است . از تو مینویسم که همیشه عاشق بوده ای ، درد عشقت را به جان خریده ای ، زخم خورده ای اما همچنان عاشق مانده ای . سلامی به وسعت خزر به تو که دلداده ترینی ، به تویی که هوادار میخوانندت .

 


از هوادار گفتن چیز ساده ای نیست چرا که سخت است در مورد آنانی سخن گفتن که در دنیای مادی امروز بدون هیچ توقعی برای تعالی محبوبشان از جان و مال خود مایه گذاشته اند . دشوار است از کسانی سخن برانی که نگاه آسمانی دارند به یک پدیده زمینی . آنانی که همیشه حاضرند و آماده که باری از دوش محبوب برداشته و قوهای سپید را برای یک پرواز غرورانگیز یاری نمایند . به این هوادار آگاه ، پرشور ، همیشه در صحنه و غیرتمند میبالیم و با سری افراشته و قلبی مطمئن از این همه تلاش میگوییم که « ما همیشه هستیم ، درست همان جایی که به وجودمان نیاز است ما استوار ایستاده ایم »

 

فصلی که پشت سر گذاشتیم از همان ابتدا رنگ و بوی خوبی نداشت . به راحتی میشد تیرگی و ضعف را در این تیم و حواشی آن احساس کرد . شاید خیلی ها بعد ها متوجه شدند قلب ملوانان خوب نمیتپد اما هواداران همان ابتدای لیگ و حتی ایام پیش فصل ، آماده روزهای پر از دلهره و عذاب شده بودند . براستی که چه تلخ است آماده شدن برای یک فصل سراسر استرس آن هم برای تیمی که اندکی مزه بالانشینی در فصل پیش را چشیده بود . علی ایحال کشتی ملوانان به سختی به پیش رفت و ما هر هفته به امید هفته بعد و نوید صلاح و آبادانی به انتظار نشستیم اما هر روز این کشتی طوفان زده بیشتر در گل فرو میرفت . امیدها ناامید شده بود و همه جا صحبت از سقوط مستقیم بود . هر کارشناسی در هر رسانه ای حرف از قطعیت سقوط میزد و برای ملوانان دل میسوزاند . همه جا رنگ سیاه شکست پاشیده شده بود و عصبیت و خشم شهر را فرا گرفته بود اما مگر میشد از نیمه راه دستها را بالا برد ؟ مگر میشد این قوی دلفریب را تنها گذاشت تا بمیرد ! پس هوادار برپاخاست و با خود گفت مبارزه باید ادامه پیدا کند ، تا هفته آخر ، روز آخر و حتی دقیقه آخر . هوادار فهمید اگر قرار است به امید یاری دیگران بماند مغبون خواهد بود پس دستها را روی زانو گذاشت و گفت « من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر میخیزند » و اینگونه بود که چشم بر همه چیز بست و برخاست تا نشان دهد هنوز عاشقی را فراموش نکرده است . در سخت ترین دقایق ، در ناامیدانه ترین لحظات ، در سیاه ترین روزها آنچه به این هوادار « امیدِ ماندن » میداد آن عشق جاودانی بود که از پدران به یادگار داشتند . پدرانی که روزی غریو فریادشان روی همین سکوهای سیمانی آسمان این بندر نقره ای را فرا میگرفت و این میراث چیزی نبود که « لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود » پس هرگاه شکست میخوردیم دوباره فریاد هوادار یادآوری میکرد که مبارزه را باید ادامه داد . یادآوری میکرد که ما بر آنچه پیمان بسته ایم پایبندیم و تا هفته آخر ، روز آخر و حتی دقیقه آخر با طلایه داران فوتبال شمال کشور همراهیم . در تهران ، اهواز ، اصفهان ، تبریز ، مشهد و … هیچگاه هوادار اجازه نداد ملوانیان احساس غربت کنند و با حضور خود بر آنچه پیمان بسته بود تاکید نمود .

 

به جرات میگویم و ادعا میکنم « غیر از هوادار ملوان هوادار هیچ تیمی در فوتبال ایران اینگونه صبورانه و وفادارانه پا به پای تیم نمی آمد » و چه بسیارند نمونه های از این دست که هواداران آن تیمها در میانه راه تسلیم سرنوشت شده و خود بسیار زودتر از تیم به ورطه سقوط کشانده شده اند اما ملوانی ها تصمیم نداشتند میدان را ترک کنند و قوهای نازنین را تنها بگذارند پس ماندند ، کوشیدند و در نهایت لذت پابرجا ماندن را چشیدند . ملوان اگر ماند و شکست را قبول نکرد به پشتوانه هزاران مرد و زنی بود که نخواستند بازنده باشند . به یاری هزاران پیر و جوانی بود که وقتی دیدند کسی کارش را درست انجام نمیدهد سعی کردند بهترین باشند . بهترین باشند چون عاشقند و برای عشقشان میبایست مبارزه میکردند . این ملوان بیش از هر چیز دیگری به همت هوادارانش ماند و به همه آموخت برای جاوادنه شدن باید « یکی شد » . باید همدل بود تا هیچ ناملایمتی نتواند دل آنان را ریش کند . باید به این هوادار ، به این تفکر و به این اتحاد بالید و به داشتن چنین همراهانی افتخار نمود . شاید سالها بگذرد و هزاران اتفاق در فوتبال کشور و باشگاه ملوان روی دهد . شاید کشتی به گل نشسته ملوان ترمیم شد و عزم بالای جدول کرد شاید اصلا روزی قهرمان شویم شاید اصلاً روزی رسید که با ملوان به آنچه تصور نمیکنیم هم دست یابیم اما مطمئنم هر اتفاقی که بیفتد باز هم خاطرات این فصل از یاد هیچ هواداری نخواهد رفت . اطمینان دارم اشکهای مردم پس از به ثمر رسیدن گل هیچگاه فراموش نخواهد شد و یاد آن روز سراسر اضطراب تا همیشه در دل ما خواهد ماند . ما پیمان بستیم تا هفته آخر ، روز آخر و حتی دقیقه آخر بجنگیم و آنقدر جنگیدیم که بالاخره در دقیقه آخر رستگار شدیم .

 

به افتخار این هوادار می ایستیم ، کلاه از سر میداریم و به او سلامی دوباره می فرستیم . سلامی به بلندای البرز به تو که شیدا ترینی ، به تویی که هوادار میخوانندت .

 

 

رضا مظلوم

منبع : ملوان کلاب.نت – www.MalavanClub.Net