هر سال که می‌‌آید و می‌رود غیبتش بیشتر احساس می‌شود. غیبت اسطوره‌ای که هنوز بی‌جانشین است و شاید دیگر متولد […]

هر سال که می‌‌آید و می‌رود غیبتش بیشتر احساس می‌شود. غیبت اسطوره‌ای که هنوز بی‌جانشین است و شاید دیگر متولد نشود. یکم بهمن ۱۳۴۰ به دنیا آمد و خیلی زود توانست نام خود را در سطح اول فوتبال ایران و آسیا سر زبان‌ها بیندازد.
هر سال که می‌‌آید و می‌رود غیبتش بیشتر احساس می‌شود. غیبت اسطوره‌ای که هنوز بی‌جانشین است و شاید دیگر متولد نشود. یکم بهمن ۱۳۴۰ به دنیا آمد و خیلی زود توانست نام خود را در سطح اول فوتبال ایران و آسیا سر زبان‌ها بیندازد. در سطح ملی و باشگاهی به همه جا رسید و توانست در صد بازی ملی که ۴۳ بارش رسمی بود به میدان برود. او ۲۱ بار بازوبند کاپیتانی را بربازو بست و ۱۴ گل هم به ثمر رساند که بهترین آن در مسابقات آسیایی ۱۹۹۰ پکن مقابل کره جنوبی بود. آنقدر از لحاظ فنی و اخلاقی در سطح بالایی قرار داشت که هنوز هم که هست از او به نیکی یاد می‌کنند. هرچه برایش بنویسی کم نوشته‌ای. از خصوصیاتش، از رفتار و کردارش، از گذشت و مردانگی‌اش، از دست و دلبازی‌اش، از افتادگی‌اش و… از کسی که امروز داغ هفدهمین سال نبودنش تازه می‌شود. آری او «سیروس» است معروف به قایقران که واقعا قایقران بود نه برای انزلی‌چی‌ها بلکه برای همه فوتبالی‌ها او در چنین روزی رفت و تنها یادگارش «راستین» را هم با خود برد تا همسرش افسانه اسدان و پدر، مادرش، چهار برادر و دو خواهرش و خیلی‌ها را تنها گذاشته باشد. بله، داغ سیروس هفده ساله شد. داغی که کهنه نمی‌شود. فقط می‌شود گفت روحت شاد سیروس آبای… به این بهانه گفت و گویی با غفور جهانی مربی و همبازی مرحوم قایقران انجام داده‌ایم که در زیر می‌خوانید.
آقای جهانی می‌دانید امروز چه روزی است؟
روز غم و غصه و ماتم برای من و اکثر فوتبالی‌هایی که اسطوره ملوان را می‌شناختند. مرحوم قایقران را. واقعاً دیگر عادت شده و هر سال باید چنین روزی داغ دلمان را تازه کنیم.
شما همبازی آقا سیروس بودید؟
من هم، همبازی او بودم و هم مربی‌اش.
در چه تیمی مربی‌اش بودید؟
من در استقلال انزلی دو سال مربی‌اش بودم و مرحوم چون به بچه محلی‌هایش تعصب داشت دو سال از ملوان آمد برای این تیم بازی کرد و تیم را از دسته دوم به دسته اول آوردیم و حتی در جام حذفی تا چهار تیم پایانی رسیدیم که حذف شدیم. سیروس خیلی به محله کلویر که زادگاهش بود علاقه داشت و به همین دلیل برای تیم هم محلی‌هایش بازی کرد.
شما کاملا از او شناخت داشتید؟
من با پدرش نیز همبازی بودم و چون بچه محل‌مان بود کاملا او را می‌شناختم.
فکر می‌کردید قایقران بتواند به سطح اول فوتبال و کاپیتانی تیم‌ملی برسد؟
بچه که بود به پدرش گفتم او بازیکن بزرگی خواهد شد چون خیلی استعداد داشت. اتفاقا زمان مرحوم دهداری وقتی تیم‌ملی به انزلی آمد تا با تیم منتخب استان بازی دوستانه کند به مرحوم دهداری گفتم چرا سیروس را کاپیتان تیم‌ملی نمی‌کنید؟ آن مرحوم گفت چرا تیم خود شما این کار را نمی‌کند و من همان موقع از آقای قدیر بحری خواستم بازوبند را به سیروس بدهد و از مرحوم دهداری نیز خواستم قایقران به جای تیم‌ملی در تیم منتخب بازی کند که او هم قبول کرد و قایقران برای ما به صورت کمکی بازی کرد. مسابقه مساوی شد از همان روز هم کاپیتانی تیم‌ملی به قایقران رسید.
چرا قایقران در خود انزلی مربیگری نکرد. شایعه شده بود که به او تیم ندادند؟
من آن زمان چوکا بودم و با او صحبت کردم که بیاید در چوکا با هم کار کنیم و او نیز قبول کرد و قرار شد برود تهران و برگردد کارش را شروع کند که آن اتفاق ناگوار افتاد و نشد که در استان خودش مربیگری کند.
چرا کاپیتان تیم‌ملی رنو سوار می‌شد؟ خودش دوست داشت یا پولش را نداشت؟
او اصلاً تجملی نبود. قبل از رنو، پاترول داشت که آن را فروخته بود تا در تهران خانه بخرد. قسمت بود که رنو بگیرد و در جاده‌هایی که مثل الان نبود با کامیون تصادف کند.
تصادفش یادتان هست؟
اتفاقا من همان روز رفتم بیمارستان و دیدم پسرش را روی سینه‌اش گرفته( بغض می‌کند) داغ او از داغ فوت برادرم نیز سنگین‌تر بود و هنوز هم که هست نمی‌شود فراموشش کرد.
فکر می‌کنی استان گیلان بخصوص انزلی پس از فوت قایقران به خوبی توانسته کاری کند تا حداقل نام قایقران بیشتر سر زبان‌ها باشد؟
به نظر من این کار صورت نگرفته و حتی در خود انزلی نیز حتی یک کوچه بن بست هم به نام او نیست. یک مجسمه درست و حسابی از او در یک محل از شهر نگذاشته‌اند و تنها یک تندیس کوچک در بیرون ورزشگاه تختی است که اصلاً شبیه قایقران نیست.
بعد از درگذشت قایقران خیلی از بازیکنان آمدند و رفتند و حتی الان هم بازی می‌کنند. فکر می‌کنید آنهایی که لقب قایقران گرفته‌اند در حد او بوده‌اند؟
هیچ بازیکنی در ایران مثل سیروس کامل نبود. او در فوتبال همه چیز داشت. الان به مازیار لقب قایقران داده‌اند ولی او توانایی‌های سیروس را ندارد و اصلا استیل و تیپش چیز دیگری است. سیروس بازیکن سر بالا و مهم‌تر از همه پا به توپ بود. آنهایی که کنارش بازی کرده‌اند می‌فهمند من چه می‌گویم. او حاشیه هم نداشت و هر کسی هر چیزی به او می‌گفت کارش را می‌کرد. می‌گفت من باید کارم را بکنم و توجهی به حاشیه‌ها نداشته باشم.
خیلی‌ها حسرت می‌خورند که ای کاش حداقل پسرش راستین می‌ماند تا به عنوان یادگار سیروس بیشتر از او یاد می‌شد.
اتفاقا همان روز که من رفتم بیمارستان همان جا گفتم ای کاش حداقل پسرش زنده می‌ماند ولی افسوس این اتفاق رخ نداد و هر دو با هم رفتند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.
منبع : نود.نت