ز صدقه های پنهانی تا ماشین مدل بالایش که برای ۳ جوان دانشجو فروخت تا خرج تحصیلشان را بدهد. باز […]

ز صدقه های پنهانی تا ماشین مدل بالایش که برای ۳ جوان دانشجو فروخت تا خرج تحصیلشان را بدهد.

باز هم ۱۸ فروردینی دیگر از راه رسید. روزی که دست اجل، سیروس قایقران و فرزندش راستین را برای همیشه از ما گرفت. ۱۷ بهار از آن روز نحس و آن تصادف لعنتی می گذرد، اما چنین روزی برای فوتبالدوستان و مخصوصا انزلی چی های دریا دل روزی پاییزیست با غروبی دلگیر.

 

سیروس مهربان و دوست داشتنی از روزی که صدای گریه اش در محله کلویر انزلی پیچید و قلب دریا را به لرزه در آورد تا وقت رفتنش عزیز و نظر کرده بود. از زمین های خاکی کلویر بود که نوید تولد ستاره ای در فوتبال ما را داد. خیلی زود به همراه نسلی طلایی، ملوان را به غولی تبدیل کرد که برای تیم های بزرگ پایتخت خط و نشان می کشید. بچه های خوب و حرف گوش کن آقا بهمن صالح نیا ورزشگاه تختی انزلی را تبدیل به مسلخ حریفان کرده بودند. سیروس خیلی زود به تیم ملی دعوت شد. در اولین اردوی تیم ملی این مملکت لباسهایش را دزدیند تا مجبور به بازگشت شود.

 

اما مگر می شود مرد دریا را نا امید کرد؟ کار به آنجایی رسید که وقتی ستاره های سرخابی با پرویز دهداری سر ناسازگاری گذاشتند، سیروس بازوبند کاپیتانی را به بازو بست و چقدر برازنده اش بود. با همین بازوبند بر سکوی سوم جام ملت ها ایستاد. اما این پایان کار نبود و در کارزار سخت بازی های آسیایی پکن بود که پاس محرمی را به قعر دروازه کره جنوبی روانه کرد تا تیمش را به فینال ببرد و در نهایت جام قهرمانی ارزشمندی که با یارانش به خانه آوردند. در این میان قهرمانی در جام حذفی باشگاههای کشور او را به کنج قلب انزلیچی ها هدایت کرد.

 

اما همه این افتخارات در مقابل خوبی ها و انسانیت او هیچ است. از صدقه های پنهانی تا ماشین مدل بالایش که برای ۳ جوان دانشجو فروخت تا خرج تحصیلشان را بدهد، تا سری که همیشه و به رسم تواضع مقابل همشهریانش به زیر می انداخت.

 

یقین بدانید که امروز همه و همه گرد مزارش جمع می شوند. از افسانه ات که تنهایش گذاشتی، تا یاران قدیمی ات چون: حبیبی، جهانی، قدیر بحری، عزت اللهی و عابد زاده و خیلی های دیگر. به رسم سالیان به غم رفته باز هم یاد او و فرزند راستینش را گرامی می داریم و برای پدر سیروس، آقا پرویز قایقران آرزوی صبر می کنیم.

 

منبع : بانک ورزش