آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد میسپارد جان شهر بندر انزلی بعنوان […]

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد میسپارد جان

شهر بندر انزلی بعنوان یکی از اولین(و به روایتی اولین) شهری از کشور پهناور ایران که توپ فوتبال در آن به گردش در آمده، از دیرباز نقشی مولد و زاینده را در عرصه فوتبال کشور ایفا نموده و شاید آمیختگی زندگی روزمرۀ مردمان این شهر با فوتبال به قدمت این رشته ورزشی در میان انزلیچیها بازگردد.

از آن روزها که بهمن صالح نیا با دست چین کردن استعدادهای ناب این خطه “ملوان” را بعنوان باشگاهی بزرگ و قابل احترام(و نه قابل ترحم) مطرح نمود، ۴۵ سال می گذرد و این باشگاه به جرم تأثیر عمیق و گسترده اش بر افکار عمومی(نه تنها فوتبالدوستان، بلکه کلیه اقشار) این شهر، همواره دستخوش تصمیمات سلیقه ای و شتابزدۀ افراد و یه گروه هایی بوده که قصد مصادرۀ ملوان به نفع خود را داشته اند .


بر خلاف عقیدۀ سرالکس فرگوسن که “آنهایی که در شکست ها پشت ما نبوده اند، حق ندارند در پیروزی ها کنار ما باشند” اینجا پیروزی ها مدعیانی بی شمار دارد و برای باخت ها هم عموماً مقصری معرفی نمی گردد؛ تنها در این میان عده ای یکدیگر را متهم و خود را تبرئه می کنند و عنصر زمان به مرور همه چیز را در خود حل می کند.
حال و روز ملوان خوش نیست…
از رسانۀ ملی و عادل فردوسی پور هم انتظار نمی رود که دقایقی هرچند اندک، به آنچه بر این باشگاه گذشته و می گذرد بپردازند؛
شاید عطسه های دردانه های پایتخت، از فرو رفتن ملوان در کما مهمتر باشد…
بیخیال ملوان و دردهایش؛ بیخیال انصاف و رسالت رسانه ای؛ وقتیکه قرار دادن یک گل خیلی معمولی از سرخابیهای تهران در لابلای گل های برتر ماه، آمار شرکت کنندگان در مسابقه پیامکی مان را چند برابر میکند…

بگذریم…


آنقدر از خودی خورده ایم که امیدی به غریبه نیست…
ملوان بعنوان سمبل و نماد ورزش شمال کشور، میبایست چکیده و ویترین مدیریت در شمال کشور نیز باشد؛ لذا ترجیح میدهیم این باشگاه تعمداً به این حال و روز دچار شده باشد، تا اینکه بخواهیم تصور کنیم که تصمیم گیرندگان، تمامیِ اندیشه و هنر مدیریتی خویش را برای خلق شاهکاری اینچنین بکار گرفته باشند!
دست به دست شدن باشگاه به اسم خصوصی سازی تا کنون نتایجی جز بلاتکلیفی و بی ثباتی در پی نداشته و سریال “جا زدن” های مالکان محترم، بعد از ادعای مسئولین، مبنی بر قید شدن تضمین های سفت و سخت در قرارداد واگذاری باشگاه، ادامه دارد!
براستی شایسته است که باشگاهی با این سابقه در مقاطع گوناگون تهدید به “رها شدن” گردد؟!
چرا در طی سالیان متمادی، تلاش نتیجه بخشی در جهت رساندن این باشگاه به یک آرامش پایدار و استقلال مالی صورت نگرفته؟!

گویی همواره سعی شده ملوان باشگاهی وابسته باشد تا هر از گاهی عده ای با بازی کردن نقش “ناجی” روی موج احساسات بندرنشینان سوار گردیده و در جهت تحقق منافع خود گام بردارند.


از همۀ این درد و دل های کهنه فاصله میگیریم و ذهن خود را معطوف به مقطع کنونی و شرایط اسفباری می کنیم که طبق آمار، وخیم ترین دوران تاریخ باشگاه ملوان بوده؛
زمان در حال گذر است و فرصت جبران اندک!
شاید همین حالا هم خیلی دیر شده باشد!
حداقل این را با قاطعیت میتوان گفت که از غروری که دراگان اسکوچیچ به بندر بازگرداند، چیزی نمانده و ما منبعد (در فصل جاری) نه برای غرورمان، بلکه صرفاً برای زنده ماندن خواهیم جنگید.
دیگر وعده های رنگارنگ مالک باشگاه هم حتی برای دقایقی منجر به ایجاد هیجانات درونی در ما نمی شود؛

سعی می کنیم بشنویم و بگذریم و فقط امیدوار بمانیم؛ که شاید بتوان با همان اندک امید، قو را دوبار پرواز داد…

 

 

مجتبی یوسفی نژاد

منبع : ملوان کلاب.نت – www.MalavanClub.Net