در شانزدهمین سالگرد سفر همیشگی سیروس قایقران هم ده‌ها هزار نفر از سراسر ایران به «کلویر» انزلی زادگاه و آرامگاه […]

در شانزدهمین سالگرد سفر همیشگی سیروس قایقران هم ده‌ها هزار نفر از سراسر ایران به «کلویر» انزلی زادگاه و آرامگاه او آمده و از خوبی‌ها و مهربانی‌هایش می‌گویند.

 

 

 

 

 

 

 

۱-در شانزدهمین سالگرد سفر همیشگی سیروس قایقران هم ده‌ها هزار نفر از سراسر ایران به «کلویر» انزلی زادگاه و آرامگاه او آمده و از خوبی‌ها و مهربانی‌هایش می‌گویند. انگار همین دیروز بود که غروب ۱۷ فروردین ۱۳۷۷ وقتی خبر تصادف سیروس قایقران، همسر وفادار و فداکارش افسانه اسدان، برادر همسر او و البته فرزند خردسال وی «راستین» را در جاده رشت به قزوین شنیدیم، سراسیمه به بیمارستان پورسینای رشت شتافتیم.

«سیروس» مثل همیشه لبخند می‌زد ولی برای همیشه خوابیده بود. ساعتی بعد به اتفاق چند نفر از دوستان و همبازی‌هایش به محل تصادف در حوالی امامزاده هاشم رفتیم. اولین سئوالی که در ذهن هرکسی شکل می‌گرفت، این بود: «آخر تو کاپیتان فوتبال ایران باشی و سوار اتومبیل «رنو» شوی؟ حتی افسرانی که برای بررسی صحنه تصادف آمده بودند،‌می‌گفتند: اگر قایقران سوار خودروی مدل بالاتر و یا کمی مستحکم‌تر می‌شد، در این تصادف جانش را از دست نمی‌داد.» ولی چرا یکی از برترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران و آسیا که در مربیگری نیز با تیم کشاورز و میدان دادن به جوانان موفق بود، با اتومبیل «رنو» به مسافرت می‌رفت؟

 

او به خاطر بازی در ایران و سپس قطر، در آن سال‌های آغاز که پول کمی نداشت. پس چرا BMW‌ آلبالویی او که در دهه هفتاد هجری خورشیدی اتومبیل مدل بالایی محسوب می‌شد، تبدیل به «رنو» گردید؟

 

۲-من حدود ۲۰ سال با سیروس قایقران رفاقت کردم و همیشه نزدیک‌ترین دوست رسانه‌ای‌اش به شمار می‌رفتم که از این بابت به خود می‌بالم. من محرم بسیاری از رازهای ناگفته «سیروس» بودم. ولی پس از سفر همیشگی اش دانستم که خیلی از رازهایش را نمی‌دانم! از جمله همین راز که آن همه پول قایقران چه شد و چرا BMW تبدیل به «رنو» شد؟

 

۳-حدود یک میلیون نفر روز ۱۸ فروردین ۱۳۷۷ در تشییع جنازه سیروس قایقران شرکت کردند. در مراسم سوم و هفتم او نیز شور و غوغایی به پا بود. اما سه جوان حدود ۲۵ ساله را همه جا می‌دیدم که بر سر و سینه می‌زنند و زار زار می‌گریند.از هر کسی که پرسیدم، آنها را نمی‌شناختند. تا این که در چهلم «سیروس» یک مسابقه به یاد او میان همبازی‌های رشتی و انزلی‌چی قایقران برگزار کردیم که غفور جهانی، امید هرندی، محمد احمدزاده، فرهاد پورغلامی، هادی طباطبایی،‌محسن سیدی، بهزاد داداش‌زاده، نادر عزت‌اللهی، محمد حبیبی، محسن عبدنصراللهی، رسول حقدوست، مسعود باقری، نادر قایقران، اصغر شیرپور و خیلی‌های دیگر در ترکیب دو تیم حضور داشتند.

 

ناگهان در میان تماشاگران همان سه جوان را دیدم که در جریان بازی نیز گریه می‌کنند. این بار جلو رفتم و پس از معرفی خود، در مورد ارتباط آنان با قایقران سئوال کردم. با اشک فراوان گفتند. «ما در زلزله ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ رودبار تمام اعضای خانواده خود را از دست دادیم. البته آن زمان دانشجوی دانشگاه تهران بودیم و از زلزله جان سالم به در بردیم. اما مرگ دهها نفر از اقوام و بستگان کمر ما را شکست. وقتی «آقا سیروس» از ماجرای زندگی ما با خبر شد، اتومبیل BMW خود را فروخت و پول دیگری روی آن گذاشت و مخارج تحصیل ما را تا آخر پرداخت کرد. ما تا پایان عمر مدیون او هستیم.

 

۴-آن روز پاسخ بزرگ‌ترین سئوال خود را گرفتم که پول قایقران در کجا و برای چه کسانی هزینه می‌شد و چرا BMW تبدیل به «رنو» گردید؟

 

منبع : نود. نت – اسماعیل راستی