نمی دانم چرا هر بار تیم محبوب مان ملوان به اوج رسیده و سر به آسمان فوتبال ایران ساییده، روز […]

نمی دانم چرا هر بار تیم محبوب مان ملوان به اوج رسیده و سر به آسمان فوتبال ایران ساییده، روز های بد و نگران کننده قلب مان را آشوب کرده است؟!

 

 

اپیزود یک: ۲۳ سال پیش در چنین روزهایی با دو گل سیروس آبای تیم پرقدرت پرسپولیس را در انزلی زمین گیر کردیم و به فاصله تنها سه روز در فینال به مصاف استقلال رفتیم.


آن بعد ازظهر و غروب فراموش نشدنی را که به یاد می آورم موهای تنم سیخ می شود و گریه امانم نمی دهد.


۱۰ هزار انزلی چی با یاران سیروس و ناخدایی بهمن خان در آزادی به مصاف استقلال رفتیم، روز خاصی بود، قرمزها و آبی ها برای اولین بار در تاریخ برای شکست دادن یک تیم به نام ملوان متحد شده بودند اما ما کم نیاوردیم، حنجره مان بیشتر از ۱۲۰ دقیقه نام ملوان را فریاد زد تا این که ضیافت پنالتی ها رسید.


ممی که پنالتی را گل زد، برای عابد زاده کرکری خواند، سیروس، بهروز پرورش خواه، حسین قنبرنژاد و حمید محمدیان دیگر ضربات پنالتی را تبدیل به گل کردند.


در ضربه پنالتی ششم، شاهرخ بیانی توپ را به تیر زد، محمد قدیر بحری کاپیتان مان پشت توپ قرار گرفت، گل و سومین قهرمانی قوی سپید تالاب انزلی در جام حذفی فوتبال ایران و پرواز به سوی آسیا.


آن روزها به قول فرهاد مهراد چه زود گذشتند. روزهایی که پا برهنه و با کتانی چینی در کوچه های ارژنگ و ندیم باشی و میان پشته و کلویر و نویر و غازیان و دیگر محله های انزلی به دنبال توپ پلاستیکی می دویدیم و آن چه را از بازی بازیکنان محبوب مان در ذهن داشتیم اجرا می کردیم.


آن روز ها چه زود گذشتند، آن روزها پدر بود، مهربانی بود و دنیا مال ما بود. حالا هیچ کدام این ها نیستند وتنها ملوان است که بودنمان را معنا می بخشد.


بازیکنان ملوان بعد از قهرمانی در جام حذفی سال ۶۹ توسط تیم های متمول تهرانی تاراج شدند، سیروس قایقران و حسین قنبرنژاد به کشاورز رفتند. ممی احمد زاده هم راه بانک تجارت را در پیش گرفت. اما ملوان آن قدر قدرتمند بود که سال بعد نیز به فینال جام حذفی برسد.


باز هم بازیکنان دیگری از بندرانزلی رفتند. با ورود بی رویه پول و تشکیل تیم های خلق الساعه که دیگر نشانی از آن ها در فوتبال ایران وجود ندارد کم کم ملوان ضعیف شد و دیگر از روزهای اوج خبری نبود!


اپیزود دوم: بعد از ورود منطقه آزاد انزلی در حمایت از ملوان، کم کم قوی سپید از خواب بیدار شد و بار دیگر پرواز در فوتبال ایران را طلبید.


جام حذفی فصل ۸۹- ۹۰ و نسلی که تنها افسانه سیروس و ملوان بزرگ را شنیده بود. نسلی که ملوان را از نیاکانش به ارث برده و در بدترین روزها نیز آن را تنها نگذاشته بود، سرانجام به حقش رسید.


فینال جام حذفی سال ۹۰ برای همیشه در کتاب قطور تاریخ فوتبال ایران ثبت شده است. تیکی تاکای ناب شاگردان فرهاد پورغلامی و تیمی که قهرمانی کم ترین سزایش بود.


وقتی ملوان در نیمه نهایی استقلال را در سن سیروس برد، شهر بار دیگر چراغانی شد و امید به دل های پیر و جوان، مرد و زن بندر برگشت. تاریخ در حال تکرار شدن بود.


وقتی که قوی سپید در بازی رفت فینال در آزادی توسط داور سلاخی شد، آبای ها به قهرمانی تیمشان ایمان داشتند و چنان استقبالی از فرزندانشان در بازگشت از تهران در بی بی حوریه غازیان کردند که تنها سزاوار قهرمانان است.


در بازی برگشت همه چیز برای قهرمانی ملوان آماده بود. اما قصه را قصه سازان طور دیگری رقم زده بودند. وقتی که در روز ننگین فوتبال ایران جام را به پرسپولیس دادند و گازهای اشک آور به کار افتاد یاد جمله سعیدلو رییس دستگاه ورزش در آن روزها افتادیم که گفته بود ما دوست داریم پرسپولیس قهرمان شود چون تعداد هواداران بیشتری دارد!!!!!


این بار نیز پس از درخشش و اوج گرفتن، پاداش ملوان تضعیف و رفتن بازیکنان و عدم حمایت بود!!!


ملوانان سال بعد تنها با پنج درصد دریافتی از منطقه آزاد انزلی، کاری کردند کارستان و سهمیه باارزش انزلی و گیلان در لیگ برتر را حفظ کردند.


اپیزود سوم: تابستان امسال که ملوان بدون حامی مالی بسته شد و برای اولین بار روی نیمکت آن یک سرمربی غیر بومی و از قضا خارجی نشست؛ پیش بینی می شد که قوهای سپید ایران روزگار بسیار سختی را در لیگ برتر سیزدهم پشت سر بگذارند.


در هفته های ابتدایی نیز چنین بود، اگر چه داوری ها امتیازات بسیاری را از انزلی چی ها گرفت. تا این که از بازی با گسترش فولاد تبریز در سن سیروس، ملوان با دراگان اسکوچیچ روزهای خوبش را شروع کرد و کم کم اوج گرفت.


تیم اسکوچیچ روز به روز بهتر و بهتر می شد تا این که قوی سپید با هدایت این سرمربی کروات بهترین تیم نیم فصل دوم نام گرفت و حتی هنوز هم روی کاغذ، شانس آسیایی شدن دارد.


بازی آخر ملوان پیش از آغاز تعطیلات لیگ برتر، مقابل استقلال در انزلی بود که با پیروزی جالب توجه انزلی چی ها مقابل تیم تهرانی همراه شد.


در حالی که هواداران ملوان به خاطر نتایج خوب تیم محبوشان می خواستند با دلی شادمان و پر از امید به استقبال بهار و نوروز ۹۳ بروند، ناگهان اعلام شد سیروس محجوب که از بازی با استقلال خوزستان به جمع سپید پوشان بندر پیوسته و از این تیم مردمی حمایت کرده بود، دیگر در بندر نمی ماند و از ملوان حمایت نمی کند!


بار دیگر استرس و نا امیدی در دل هواداران مستولی شد و انگار قرار نیست هیچ وقت آب خوش از گلوی این هوادار عاشق و بی نظیر پایین برود.


استعفای محجوب کم بود، حواشی رسانه ای اخیر نیز مزید بر علت شد تا آسمان بندر بیشتر از پیش ابری شود.


و حالا در این روزهای ابری، ما مرور می کنیم شب را و روز را و سیروس آبای را و خاطرات نیم قرن تیمی را که مردم یک شهر به معنی واقعی کلمه با آن زندگی می کنند.


آری برادر! انزلی بدون ملوان، انزلی نیست. این سخن اغراق نیست، تنها کافی است چرخی کوچک در بندر مه آلود در این روزهای پایانی سال بزنید تا این جمله را از عمق جان لمس و باور کنید…

 

منبع : خزر اسپورت – کاوه چلمبری