علاقمندی به فوتبال در هر منطقه یا شهری، باورها و تعصبات خاصی را برای همان منطقه به همراه دارد. این […]

علاقمندی به فوتبال در هر منطقه یا شهری، باورها و تعصبات خاصی را برای همان منطقه به همراه دارد. این باورها گاها به فرهنگ تبدیل شده، در زندگی مردمان آن ناحیه ریشه دوانده و قسمتی از فرهنگ فوتبالی مردمان آن ناحیه یا شهر را تشکیل می دهد. این فرهنگ فوتبالی نگرش و رفتار جدیدی را برای ساکنین آن دیار به همراه دارد. امروزه کمتر کسی است که منکر ارتباط بین فرهنگ فوتبالی و فرهنگ جاری در یک شهر باشد. فرهنگ فوتبالی در بسیاری مواقع برگرفته از فرهنگ یک منطقه بوده و به عنوان شناسنامه ای برای آن منطقه به حساب می آید.

 

 

 

در این میان رفتار دولتمردان متصدی ورزش در قبال یک شهر در طی سالیان گذشته بر شکل گیری این فرهنگ فوتبالی تاثیرگذار بوده و به نوعی برای ساکنین آن ناحیه یک فرهنگ وارداتی به حساب می آید، به گونه ای که آنها هیچ نقشی در ایجاد آن فرهنگ نداشته اند. این فرهنگ وارداتی به خودی خودی همیشه مثبت عمل نمی کند، تا جائی که در برخی شرایط نبود آن بهتر از بود آن است.

در مبحث مهندسی فرهنگی یک شهر، ریشه یابی عواملی که منجر به ایجاد این نگرش و رفتار می شود مهم و قابل تامل می باشد. یکی از این شهر ها بندرانزلی در دیار گیلان است. ساکنین این شهر یا همان انزلی چی ها یکپارچه طرفدار تیم شهر خودشان ملوان (قوی سپید) هستند. وقتی تیم آنها با سرخابی ها بازی دارد به ناگاه نگرش و نگاه بدبینانه ای در بین آنها حاکم می شود، نگاه بدبینانه به نتیجه ای که در پایان بازی رقم خواهد خورد.

گویی نگران دست های پشت پرده ای هستند که باعث باخت تیمشان شود. البته وقتی به دقت پای صحبتشان بنشینید متوجه خواهید شد که روایت آنها از دست های پشت پرده با روایتی که از اردوگاه سرخابی ها در چند سال اخیر از دست های پشت پرده شنیده می شود تفاوتی عمده دارد. قدیمی ها و جوانترها درست یا نادرست همواره معتقدند از آنجائیکه تیمشان می تواند دست سرخابیها را از جام کوتاه کند همواره زنگ خطری برای این تیمها به حساب می آید. در همین راستا آنها باور دارند فدراسیون ها هم در هر برهه ای از این نگرانی ها مطلع هستند و تمام سعی شان رابه کار می گیرند تا جلوی تیم محبوبشان را بگیرند و نگذارند آنها در مصاف با سرخابی ها به پیروزی برسد.

آنها نگران هستند نکند جلوی سرخابی ها “داور سرشان را ببرد”. گویی از قبل در خود این توانایی را می بینند که سرخابیها را شکست خواهند داد. برای این مردمان بازی تیمشان با سرخابیها به نحوی یک تسویه حساب قدیمی به شمار می رود و هر بار که قرار است به مصاف آنها بروند خواب از چشم هوارداران برداشته می شود، گویی این یک مصاف ورزشی نیست بلکه یک کارزار است که باید یکی در مقام حق باشد و دیگری در مقام باطل. گویی مجریان این کارزار همگی متعلق به یک مرز و بوم نیستند. گویی از یاد برده اند که برخی از بازیکنان سرخابی زمانی بازیکن تیم خودشان بوده و حتی اکنون نیز در بین آنها از محبوبیت بالایی برخوردارند. برای آنها این موارد به هیچ عنوان اهمیتی ندارد، آنها فقط به یک چیز فکر می کنند و آن پیروزی در این کارزار است. اگر پیروز شوند به بازیکنان تیمشان به چشم فاتحان نبرد نگاه می کنند، آنها را تکریم می کنند، به پیشواز آنها می روند، آنها را برای همیشه در قلب خود جای می دهند و نام آنها در گنجینه خاطرات شهر ثبت می کنند.

گویا رسالتی مهم را که خود برای بازیکنان تیمشان متصور بودند به پایان رسانیده اند. اما زمانی که در مسابقه بازنده شوند اوضاع دگرگون می شود. کمتر کسی از طرفداران همین دیار قبول می کند که تیمشان خوب بازی نکرده است. در پس هرکوی و برزن صدایی واحد شنیده می شود که داور بازی، فدراسیون و خلاصه همان دست های پشت پرده باعث این شکست شدند. همه مقصرند جز خودشان. چنان به این باور اعتقاد دارند و بر صحت آن پافشاری می کنند که برای سایرین این شبهه به وجود می آید که گویی این بازی را اصلا ندیده اند.

این دیدگاه بدبینی مربوط به چند سال اخیر و فدراسیون فعلی یا قبلی نمی باشد. از آغاز جام تخت جمشید در میان همگان وجود داشته و هم اکنون نیز ادامه دارد و گویا قرار است به همین روال نیز ادامه یابد. همواره این سوال پیش می آید که این بدبینی به عنوان یک فرهنگ در این شهر در آمده یا فرهنگ این شهر باعث و بانی این بدبینی شده است.

به سراغ این سوال می رویم که آیا فرهنگ این شهر می تواند باعث ظهور چنین بدبینی شود؟ بنا بر آمار رسمی، از نظر سطح سواد و میزان رشد آموزش و پروش، ساکنان این شهر پرچمدار مبارزه با بی سوادی در کشور هستند و از قدیم الایام این شهر از شمار با سواد ترین ها در ایران بوده است. از نظر فیزیک بدنی به نقل ازجلال چراغپور بلوغ سنی فوتبالیست های این منطقه بر بلوغ بازی آنها منطبق است. آنها جام ندیده نیستند. آنها چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب قهرمان فوتبال در کشور شده اند. آنها به مسابقات آسیایی اعزام شده اند و حضور سزاوارانه ای داشتند.

عنوان قهرمانی برای این شهر مختص فوتبال نیست. آنها در کاراته، تکواندو، شنا، قایقرانی، بوکس در رده های مختلف سنی، در کلاس مردان و زنان قهرمان شده اند و به قول یکی از مسئولین ارشد ورزش کشور، این شهر به اندازه چند استان مقام های کشوری،آسیایی و جهانی کسب کرده است. تیم آنها در مسابقات فوتبال مردان چند بار آقای گل داشته اند. آنها حتی در فوتبال بانوان نیز خانم گل کشور را داشته اند. در این راه پیروزی ها و شکست ها دیده اند. به عبارتی کامل تر آنها قواعد بازی را خوب می دانند و فرهنگشان اصلا نمی تواند به آنها بدبینی بیاموزد.

وقتی به سراغ طیف ها وصنف های مختلف، پیر و جوان، زن و مرد می روید تا راز این بدبینی و بی اعتمادی را جستجو کنید، با یک سری سوالات مشابه در بین همگی آنها مواجهه می شوید. گویی احساس می کنید عاملی که باعث و بانی این بدبینی در میان آنها شده در پس پاسخ به همین سوالات نهفته است. این سوالات هر ساله قبل از شروع بازی ها، قبل از شروع جام حذفی و حتی برای جام حذفی در سالهای آینده همواره وجود دارد و سینه به سینه از پیر به جوان نقل می شود. همه می پرسند چرا اگر قرار است اشتباهی سهوی در بازی تیمشان با سرخابی ها صورت بگیرد آن اشتباه هرگز، به طور اتفاقی برای تیم محبوب خودشان رقم نمی خورد؟

اگر قرار است گلی آفساید در بازی های رو دررو به ثمر برسد چرا آن گل هرگز به نفع تیم شان نیست؟ اگر بازیکنی در هیاهوی جمعیت حاضر در فینال جام حذفی صدای سوت داور را نشنود و از داور کارت زردی در یافت کند بطوریکه این کار منجر به دو کارته شدن آن بازیکن در بازی برگشت شود چرا آن بازیکن باید حتما از تیم آنها باشد؟ گویا در آزادی تنها برای سرخابی ها “همه چی آرومه” و جای هیچ نگرانی نیست.

در آزادی باید فقط یکی قربانی شود و آنهم فقط باید تیمی غیر سرخابی باشد و اگر در یک دوره ای خلاف این اتفاق بیفتد ناهنجاری ها سرباز می کند. سرخابی ها در آزادی نباید ببازند بخصوص وقتی که آن بازی فینال باشد چون اگر چنین باشد صد ها هزار هوادار سرخابی به همه چیز پشت می کنند.

بعد از شکست حتی حاضر به ماندن در ورزشگاه برای خداحافظی از اسطوره تیم خودشان نیز نیستند و در ایام منتهی به نوروز که همه سرسبزی بهار را انتظار می کشند در جلوی چشم میلیونها بیننده تلویزیونی اشک اسطوره سرخابی ها بخاطر ناملایمات در آورده می شود.همه سرخابیها اسطوره های خود را دوست دارند اما در هنگام خداحافظی اسطوره خود ورزشگاه را ترک می کنند چون سرخابیها اعتقاد دارند امری غیر عادی اتفاق افتاد و آن این است که آنها باختند! آنها نباید می باختند.

هواداران قوی سپید می پرسند که اگر با سرخابیها در آزادی بازی کنند طرفداران سرخابی ها حق دارند به کاپیتان تیمشان که روزگاری بازیکن تیم سرخابی نیز بود نود دقیقه هتاکی کنند. اگرچه این کار ناپسند توسط تمامی گزارشگران زحمتکتش ورزشی محکوم شد و حتی ۲۰:۳۰ در برنامه خارج از گود خود با حالتی متفاوت از حالت کاسه داغتر از آش خود اظهار تاسف نمود ولی نه خبری از کمیته انظباطی شد و نه خبری از کمیته استیناف. هیس! غیر سرخابی ها فریاد نمی زنند!!! در عین حال اگر هواداران تیم آنها در استادیوم خود همین کار سخیف را با سرخابی ها انجام دهند کار به شکایت و دادخواهی سرخابیها از تیمشان کشیده خواهد شد که واحسرتا ! به اسطوره ما توهین شد.

سرخابیها اعلام می کنند که این جمعیت دشنام دهنده در ورزشگاه از مردمان واقعی این شهر نیستند چون فقط اسطوره های سرخابی آنها را بهتر از خودشان می شناسند و با آنها مراوده دارند. آنها از خود می پرسند که اگر تیم شان پیروز شود این شائبه به وجود نمی آید که “داور به سمت آنها غش کرده است”؟ اگر قرار است یک مربی، داوری را به خاطر یک اشتباه در اعلام پنالتی متهم به تبانی، فساد و غش کردن نماید آن مربی قطع به یقین از تیمشان نیست چون در اینصورت کار او با کرام الکاتبین است. آنها حق ندارند در بازی با سرخابی ها در شهر خود چهار بر دو پیروز شوند چون در اینصورت یکی از سرخابی های قدیمی به تیم داوری بازی اتهام میزند و می گوید که این آنها نبوده اند که پیروز شدند بلکه “تیم داوری آنها را پیروز میدان کرد”.

اگر قرار است در بازی مشت زنی اتفاق بیفتند و مشتی بر سر بازیکنی اصابت کند بطوری که نه داور ببیند و نه داور کمک و نه داور چهارم و نه ناظر بازی، آن مشت زن باید یکی از سرخابی ها باشد و مشت خورنده یکی از تیم آنها. اگر قرار است مطلبی در مورد عملکرد آن مشت زننده از تیم سرخابی ذکر شود این نیست که باید چند جلسه محروم بشود بلکه این است که چرا آن بازیکن مشت زننده با این همه تکنیک! به تیم ملی دعوت نمی شود؟ این نیست که این بازیکن چه کار زشتی انجام داده بلکه این است که “چه پاس گلی در زمین داده است” و اگر مشت زننده سرخابی باشد و عذر خواهی کند کمترین محرومیت ها برای او در نظر گرفته می شود حتی اگر کار ناپسند او چندین و چند مرتبه در بازی های مختلف انجام شده باشد.

پای سوالات قدیمی تر ها که قرار بگیرید باز هم موارد اعتراضی مشابه دیده می شود. این سوالات گویا تمام شدنی نیستند؟ سوالاتی که قطعا در میان هواداران تیم های اصفهانی، آذربایجانی و خوزستانی به نحوی مشابه یافت می شود.

حال بدون توجه به این که این سوالات کم بیراه، پربیراه و یا حتی درست باشد، شنیدن آنها فقط یک شائبه را در اذهان تداعی می کند و آن اینکه گویی همیشه پای یک سرخابی در میان است. براستی نمی توان جواب قانع کننده ای برای سوالاتی از این دست که در ذهن هواداران تیم های شهرستانی وجود دارد. اگر جلوی این فرهنگ بدبینی گرفته نشود روز به روز در ورزشگاهها هنجار ها بیشتر به ناهنجار تبدیل می شود و این کار امکانپذیر نیست جز اینکه که قوانین فوتبال برای همه تیم ها یکسان اجرا شود.

بهروز یاری کشتی گیر سابق تیم ملی ایران وقتی در برنامه خط قرمز ورزش از نگاه ۲ با این سوال مجری برنامه روبرو می شود که چرا مسابقات کشتی جهانی با محرومیت روبرو شدید، پاسخ داد که این کارش به علت نادیده نگاشته شدن احترام به قابلیت های او بود.

بی احترامی ها در وی به عقده تبدیل شدند و در جای دیگری سرباز زدند. به قول جمله ماندگار پرویز پرستویی، “اونقدر فشار میارید که از اونورِ جهنم می زنه بیرون”. ریشه این فرهنگ بدبینی را در احترام گذاشتن به همه تیمها باید جست. زدودن این فرهنگ نیاز به یک جراحی دارد و آن اعمال قانون فوتبال، به صورت تمام قد، یکبار برای همیشه و برای همه تیم ها است، بدون درنظرگرفتن هیچ ملاحظاتی.

اگر لیگ برتر انگلیس (جزیره) را که لیگ ایران نام خود را از آن برگرفته است به عنوان یک مبنا مد نظر قرار دهیم شاید بتوان قضاوت بهتری داشت. شاید به علت کمبود برخی سخت افزار ها عده ای این قیاس را قیاس مع الفارق بدانند، لیکن کمبود ساختار سخت افزاری هرگز نباید منجر به برخورد مهربانانه در اجرای قانون شود. هیچ فردی نمی تواند اذعان کند که در لیگ برتر فوتبال جزیره فساد و بی قانونی در فوتبال نیست، اما کسی هم باور ندارد که اگر درمحافل آن لیگ اتهام تبانی و دلالی ورزشی (همچون لیگ ایران) به میان آید پای پلیس به آن کشیده نخواهد شد. در آنجا همواره عزم جدی با تخلفات وجود دارد، چرا که قوانین فوتبال برای همه یکسان است. در آنجا هرگز اشتباهات داوری، اگرچه سهوی، به تعداد لیگ ایران دیده نمی شود. رفتار کمیته انضباطی با تیم های این جزیره هرگز یک بام و دو هوا نیست. غیر فوتبالی ها در تصمیمات فوتبالی این جزیره تاثیر گذار نیستند چون از عواقب آن آگاهند. وقتی یک تیم نه چندان متمول با تیم های متمول بازی دارد کسی نگاه بدبینانه ای به نحوه قضاوت بازی ندارد.

تنبیهات به راحتی بخشوده نمی شود. الکس فرگوسن با وجود اینکه اینکه مربی فلان تیم است وقتی به عملکرد داوری معترض است تنبیه می شود و محرومیت را تحمل می کند .وقتی بازیکنی محبوب همچون سوارز در تیم لیورپول حرکت زشتی را در زمین انجام می دهد همه می دانند که چه محرومیتی در انتظار او است و هیچ کس نگرانی برای ورود دست های پشت پرده مبنی برکاهش محرومیت او ندارد. وقتی صحبت های تبانی یک بازیکن ولو در چند سال پیش در محافل مطرح می شود پلیس برای روشن شدن اذهان بلافاصله وارد عمل می شود.

در فوتبال جزیره نیز بنگاههای شرط بندی فوتبال وجود دارد و نمی توان به ضرس قاطع گفت که فعالیت های آنها همگی پاک است، اما همواره یک نگرانی در بین آنها وجود دارد که اگر دست از پا خطا کنند به شدت با آنها برخود می شود. در آن لیگ همه تیمها هواداران خود را دارند و این هواداران تحت هیچ شرایطی ورزشگاهها را خالی نمی کنند و اگر در این میان دولتمردی همچون نخست وزیر آنها طرفداری خود را از یک تیم اعلام کند هرگز کسی نگران نمی شود و در نهایت هرگز فرهنگ (ضد فرهنگ) بدبینی در میان هواداران سایر تیمها ایجاد نمی شود.

 

 

نویسنده: امین امین پور
منبع: انزلی کلاب