آنچه بیش از هر چیز من را آزار میدهد اینست که در زادگاهم کسی زبانم را نمیفهمد!   این آخرین […]

آنچه بیش از هر چیز من را آزار میدهد اینست که در زادگاهم کسی زبانم را نمیفهمد!

 


این آخرین جمله ای بود که سعید سالارزاده قبل از رفتنش گفت … و اینکه دلش برای ملوان و پیراهن سپیدش تنگ میشود.

 

آری ، سعید سالارزاده هم رفت ، همانی که در مکتب اصیل ملوان رشد یافت و پس از مصدومیتی طولانی ، و همان روزهایی که خیلیها میگفتند یارای ادامه دادن ندارد ، برگشت و اتفاقاً قدرتمندانه هم برگشت و برای سالها خط دفاع ملوان را بیمه نمود و جور خیلیها را کشید ! یادمان نمیرود روزهایی که با تمام وجود و مانند دیوار جلوی طوفان حملات حریفان ایستادگی میکرد تا گزندی به دروازه تیم محبوبش نرسد. حتی در روزهایی هم که خوب نبود هم کم نگذاشت، بله او هیچگاه کم فروشی نکرد و هرچه داشت در زمین گذاشت. سخت است برایمان که سعید باتعصب را با پیراهنی غیر از جامه مقدس ملوان ببینیم ، او که در دشوارترین و طاقت فرساترین روزها در کنارمان ماند … چقدر راحت داشته هایمان را ازدست میدهیم!

 

دلمان گرفت وقتی بغض کاپیتان مازیار و سعید را دیدیم و مات و مبهوت شدیم وقتی لرزیدن دست و پای تنها افتخار فوتبال گیلان در سالهای اخیر (آقای گل) جلال رافخایی راحس کردیم ! نمیدانیم چه بگوییم و از چه کسانی گله کنیم ، فقط غصه مان گرفت وقتی متوجه شدیم در این شهر حتی یک ریش سپید هم پیدا نمیشود تا چنین مشکلاتی را حل کند! حالا که یک به یک رفتن یاران برای کسی مهم نیست حداقل بزرگان ملوان که دلشان برای این تیم میسوزد پا پیش میگذاشتند ! بارها وبارها در تیمهای دیگر لیگ چنین مسائلی پیش آمده و نمونه های عینی آن هم خیلی زیاد است اما با کد خدا منشی و درایت به راحتی حل میشود ! بازمانده های نسل طلایی انزلی یک به یک میروند و آه و افسوس برای شهری که همه چیز دارد و هیچ چیز ندارد!

 

نگرانیم و دلشوره داریم وقتی میبینیم تیممان از از بازیکنان بومی که به آنها افتخار میکردیم خالی میشود!

 

سعید با تعصب خواستیم با تو خداحافظی کنیم اما دلمان نیامد چون میدانیم که باز هم تو را با پیراهن قوهای سپید خواهیم دید. بابت همه روزها و خاطرات خوب متشکریم.

 

 

 

شهرام شاهین

 

منبع : ملوان کلاب.نت (www.MalavanClub.Net)