روزهای خیس و شب های سرد زمستان با همه ی خاطرات تلخ و شیرینی که با خود به همراه داشت تمام شد و بــــــهار خواسته یا ناخواسته ، بدون هیچ راه گریزی از راه رسید.

روزهای خیس و شب های سرد زمستان با همه ی خاطرات تلخ و شیرینی که با خود به همراه داشت تمام شد و بــــــهار خواسته یا ناخواسته ، بدون هیچ راه گریزی از راه رسید.
حالا دیگر باد خزر آن سوز و سرمای خاص خودش را از دست داده و با هر وزش ، انگار دست نوازشی از روی مهر و محبت بر سر و روی آدم میکشد.
لباس تازه ی درختان ، گیسوان پریشان علف ها ، تور سنگین صیاد ، موج های کوتاه و آهسته ی دریا، همه و همه فریاد می زنند که بــــهاری دیگر از راه رسید.
امکان ندارد سپید دل باشی و مهرِ کاپیتانِ تکرار نشدنیِ ملوانانِ خزر گوشه ی دلت جا خوش کرده باشد، اما صدایِ پایِ بهار زخم های کهنه ی دلت را تازه نکند!
هرچه به هجدهمین روز این فروردین لعنتی نزدیک تر می شوی ، غمِ هجرت کاپیتان قطره قطره زیر پوستت تزریق می شود.
یاد آن لحظه ی نفرین شده ، آن سرمای صفر مطلق وسط فروردین ، آن بُهت و سردرگمی مردم شهر بعد از شنیدن خبر پرواز قو … هیچگاه از حافظه ها پاک نمی شود.
سیروس آبای!
پــــــــانزده ســــــــــال گذشت…
پانزده سال است بازوبندت را دست به دست می چرخانیم اما مثل تو پیدا نمی شود!
پانزده سال است در حسرت یکی مثل تو مانده ایم … کسی که سپیــــــــــــــد تنها رنگ زندگیش باشد…
به راستی چه زود…. پانــــــــــــــــزده سال گذشت!


فرقی نمیکند از نسلی باشی که آن لبخندهای شیرین کاپیتان را از نزدیک دیده ای یا از نسلی باشی که فقط چند قطعه عکس و چند حلقه فیلم عاشقت کرده باشد…


فقط کافیست لحظه ای به این فکر کنی که ۱۸ فروردین ، سالروز درگذشت مردیست که تلاشِ روزها و رویای شب هایش فقط بزرگــــــــــ کردن نام ملـــــــــوان بود …. فارغ از دغدغه ی رنگ ها!


همین کافیست تا ۱۸ فروردین به غم انگیز ترین روز تقویمت تبدیل شود…


سیروس آبای!


اول بهمن ، همان روزی که سرمست از میلاد واقعی ترین آبای بندر، در دلم جشنی به پا کرده بودم، غم فقدانت بغضی را آویزان گلویم کرد.


امـــــــــــروز به یاد تمام لحظه های سختی که در طول این پانـــــــــزده سال نبودنت بر من و این قوی سپید خسته گذشت بغضم را رها و در غم فراقت می گریم….


کاپیتان!


ببخشید که دل نوشته ام کوتاه است ! آخر چگونه از نبودنت بنویسم وقتی میدانم که ” هستــــــــــــی “!


روحــــــــــــــــت شاد ، یـــــــــادت سپید باد!
قرار ما ! ساعت ۱۶ ! مزار سیروس …



مژده شجری کهن

منبع : ملوان کلاب.نت (www.MalavanClub.Net)